ه نام حضرت دوست که هرچه داریم از اوست

سلام

۱- راوی قصه طوری مطالب را به زیبایی نگاشته که خواننده همواره خود را به‌عنوان یکی از اعضای داستان حس می‌کند. کتاب در وادار کردن مخاطب به قضاوت کردن درباره شخصیت‌ها، به‌غایت موفق است. گاهی این واقعه‌نگاری چنان هنرمندانه انجام شده که می‌توانید وجود پدر و مادر، آقا یزدان در بیمارستان، برادرش حاج محمد، اتاق سرایداری، قدم زدن تا میدان‌محسنی، مراسم تاسوعا، دکتر میر، پرستاران بخش و اتاق عمل و حتی نور کم‌جانی که از لای پنجره‌های نیمه‌باز به داخل بخش می‌تابد و نسیم تب‌داری که آمیزه‌ای از بوی الکل را به مشام می‌رساند و....‌از لای ورق‌های کتاب حس کنید. احساساتی که پس از بستن کتاب نیز در عمق جانتان رسوب‌ می‌کند.
۲- به نظر من کتاب به واقع یه شاهکار نویسندگی محسوب می شود و خوانش لذت بخشی دارد. اما جالب ترین چیزی که این قصه به من نشان داد، پنجره متفاوت نگرش و برخورد متفاوت یک نوحوان باصلابت با موضوع مرگ است. همون لبه تیغ یا نقطه مرزی ای که مساله بودن یا نبودن تبدیل می شود به موضوع پذیرفتن یا نپذیرفتن !
۳- دو ويژگی خوش‌بينی و اميدواری، آن هم از نوع پويا و پايای آن از خصيصه‌های جدانشدنی نويسنده است و شگفتا كه نويسنده توانسته اين دو ويژگي را دقيق و موبه‌مو در سرتاسر كتاب تزريق كند؛ دری بسته میشود؛ كورسویی خاموش می شود؛ اميدی به نوميدی می گرايد؛ ابرهایی سترون از اين سوی و آن سوی میآيند و می تازد و ناگهان رودروی خورشيد می ايستد و او را به هيچ می انگارند و به شيفتگانش دهن‌كجی می كند؛ اما ناگهان دستی مي‌آيد- ولي اين بار نه از غيب، كه از آستين تدبيری- و تمامی اين نشانه‌های رادع و مانع را كنار می زند و تو می بينی كه خورشيد درخشان‌تر از پيش و اميد سرزنده‌تر از آنچه بود، رخ می نمايد و هم‌چنان جلوه‌كنان و سرافراز در برابر مخاطب، گردن می افرازد و دوباره بيرق تلاش را سرپا نگاه می دارد. اين كتاب آيينه‌ی زندگی خود نويسنده هم هست. ابرهای تيره‌ی ترديد و شكست و نوميدی را متراكم و انبوه و مزاحم پيش رو ديد؛ در دست و پنجه نرم كردن با آن‌ها به زانو درآمد؛ اما نشكست؛ ابرها را كنار زد؛ برخاست و تو گویی كه هيچ اتفاقی نيفتاده، به راه ادامه داد ولی اين بار با اراده‌ای محكم‌تر؛ ابرها اين بار و بارهای بسيار نيز از آن پس، همان طور كه از آن‌ها انتظار می رفت،

خشك و بی باران و اخمو آمدند و فضای زندگی و تحصیلش را تيره كردند؛ اما هر بار از آن گردنه‌ها به‌سلامت رست.
۴- در روزهای نخست تشخیص بیماری، زندگی در پی فرصتی بوده برای گفت‌وگویی تازه با راوی قصه. از آن زمان، مسیر درونی‌اش درباره مواجهه با خودِ واقعی‌اش تغییر نموده و با تمام وجود درک کرده که چگونه در شرایطی که همه چیز از هم فرو می‌پاشد، می‌توان هنوز به معنا و امید چنگ زد و در این مسیر، یاد گرفتند که حتی تاریکی هم حامل نوری پنهان است و اگر شجاعت دیدن را داشته باشد، در دل رنج هم می‌توان زیبایی یافت.
۵- این اثر از آنجایی که از ابتدا قصد انتقال امید و معنا را دارد و نه صرفاً روایت یک تجربه پزشکی. به خواننده کمک می کند تا نگاهش را به زندگی تغییر دهد، حتی اگر بیمار نباشد. این بازخورد به نظرم ارزشمندترین بخش کار است که نگارنده به خوبی توانسته است از پس آن براید، از نگاه من، رنج یک زبان جهانی است. همه انسان‌ها در مقاطعی از زندگی با نوعی از رنج روبه‌رو می‌شوند، اما تفاوت در نحوه مواجهه است. اگر بتوانیم در رنج، معنا بیابیم، آن رنج دیگر ما را نابود نمی‌کند، بلکه دگرگونمان می‌کند.
۶-- نکته قابل توجه در کتاب، تاب‌آوری و شفقت در مسیر درمان است که انصافا آقای کیا عزیز با نوشتار سلیس و روان به خوبی به آن پرداخته است.تاب‌آوری چیزی نیست که در یک روز به دست آید. بیمار در سیر درمان، بارها فرو می ریزد بارها گریه می کند و بارها از خود میپرسد که آیا ارزش ادامه دارد یا نه؟ اما در هر بار برخاستن، نیرویی تازه درونش زاده می‌شود. حالا وقتی به گذشته نگاه می‌کند، می‌بیند که همان فرو ریختن‌ها، بخشی از فرآیند ساختن دوباره او می شود.
۷- درک این موضوع برای بسیاری از بیماران، اطرافیان و حتی برخی از خوانندگان شاید دشوار باشد، اما کلمه نیرویی دارد که می‌تواند زخم‌ها را التیام دهد. انسان وقتی تجربه خود را بنویسد، در واقع آن را از سطح خاموشی و ناامیدی به سطح آگاهی می‌آورد و همین تبدیل، آغاز رهایی است.
۸- نویسنده که خوشبختانه راوی قصه نیز است در دوران بیماری، به خوبی به یکی از دشوارترین لحظات، مواجهه با اذیت و آزار دوستان در کلاس درس و برداشتن کلاه از سرش و نگاه ترحم‌آمیز اطرافیان اشاره نموده و تلویحا تلنگری زده به بسیاری از مردم که نمی‌دانند چگونه باید با بیمار برخورد کنند.

او بر این باور است که دوستان و اطرافیان گاهی با سکوت، گاهی با ترس و گاهی با دلسوزی افراطی واکنش نشان می‌دهند. اما متذکر می شود؛ آنچه بیمار نیاز دارد، نه ترحم است و نه فرار، بلکه حضور آگاهانه و شفقت‌مندانه است.
۹- نوشتن این کتاب فرصتی را پیش آورده تا این تجربه انسانی را روایت کند و پلی بزند میان رنج شخصی و همدلی جمعی.
بدون‌تردید در مسیر نوشتن این اثر، نویسنده بارها با خودش روبه‌رو شده و هر بار که جمله‌ای نگاشته، احساس روشن شدن بخشی از وجودش را داشته است. . ۱۰- این کتاب مثل سفری است از ترس به شهامت، از انکار به پذیرش و از ناامیدی به ایمان. امید در درون ماست و گاهی در دل تاریک‌ترین لحظه‌ها شکوفا می‌شود. آقا یزدان در طی درمان، هر روز با خودش تکرار نموده که این وضعیت، پایان نیست، و آغاز شناخت تازه‌ همین باور، نجاتش می دهد.
۱۱- این کتاب نه با نگاهی صرفاً ادبی، بلکه بیش از هر چیز، تجربه زیسته خودش را با زبانی صمیمی و انسانی نوشته تا هر خواننده‌ای بتواند با آن ارتباط برقرار کند و با درک درست از پیام اثر، کمک نموده تا متن نهایی به گونه‌ای باشد که هم خواندنی و هم تأثیرگذار باشد.
۱۲- کتاب یادشده؛ جمع‌بندی یک تجربه انسانی و ترویج نگاه شفقت‌محور و انسان‌دوستانه به پدیده بیماری است. نویسنده قصد داشته نشان دهد که حتی در شرایطی که جسم رنج می‌کشد، روح انسان می‌تواند رشد کند. اگر بتوانیم رنج را به زبان معنا ترجمه کنیم، هیچ تجربه‌ای بیهوده نخواهد بود.
این کتاب در واقع تلاشی است برای آشتی دادن انسان با رنج. رنجی که بخشی از زیستن بوده و تا زمانی که آن را انکار کنیم، از رشد بازمی‌مانیم. وقتی رنج را بپذیریم، تازه زندگی را می‌فهمیم.
۱۳- کتاب تنها درباره شرح یک بیماری نیست، بلکه درباره زیستن با آگاهی است. درباره اینکه چگونه می‌توان در دل ناملایمات، نوری از امید و آرامش یافت.
کتاب از دل تجربه‌ای واقعی و دردناک زاده شده اما در نهایت به اثری الهام‌بخش و امیدآفرین بدل شده است.
۱۴- تقدیم کتاب به زیباترین مخلوقات خداوند (پدر و مادر) توسط دوست و برادر عزیزم کیا؛ نشات گرفته از شخصیت والا و احترام او به مقام پدر و مادر دارد. وی در طول قصه بارها از احساسات پاک پدر و مادر و زحمات بی دریغ آنها در مسیر بهبودی سخن به میان آورده و پیگیری نقش ایشان را در امر بهبودی خود؛ اساسی خوانده است.

۱۵- آنچه که در کتاب بیش از هر چیز مرا تحت تاثیر قرار داد؛ بیان نقش پر رنگ شخصیت برادر(حاج محمد) در قصه بود.
شاید نویسنده قصد داشته تلنگری زند به برادرانی که در این زمانه در بند خویش هستند و توجهی به اقوام و حتی فامیل های درجه یک خود ندارند.
برادر که در بند خویش است
نه برادر، نه خویش است

در پایان از نویسنده محترم کتاب
سپاسگزارم که ایمان من به ذهن ناخودآگاه ( به نظر بنده ذهن ناخودآگاه همان روح خداوند است که بر بدن ما انسانها دمیده است و ذهن ناخودآگاه همان خدای ماست) که ارزشمندترین و بهترین هدیه خداوند است را در من صدچندان برابر کرد.

دوست و برادر شما: محمد(یونس) ملکی

درضمن از دوست و خویش عزیزم جناب ترکاشوند عزیز نیز نهایت تشکر و قدردانی دارم. خواهشمند است به منطور قدردانی از برادر عزیزمان جناب کیا به صورت یک جا و‌ مجزا در وبگاه و کانال هنارسون منتشر فرمایید.