وبگاه اینترنتی برزول سرزمین یادیاران:

گویند روزی صائب تبریزی در کوچه ای در هندوستان قدم میزد٬ مسکینی به او رسید صائب کفشهای خود را به او داد٬ مسکین خواست حرفی بزند که صائب گفت :نگران من نباش در هند قدم زدن با پای برهنه مرسوم است.مسکین گفت:ولی میخواستم بگویم که این کفشها از بس پاره و فرسوده است٬هیچ ارزشی ندارند.

صائب بلافاصله از دستار خود قلمی در آورد و روی کفش خود این بیت را فی البداهه نوشت:

بخیه کفشم اگر دندان نما شد عیب نیست

خنده دارد کفش من بر هرزه گردیهای من

و گفت این کفش را ببر به فلان مهاراجه بده و بگو که خط صائب است.گویند آن مهاراجه کفشهای صائب را به قیمت بسیار زیادی خرید . هنوز آن کفشها در موزه ای در هند نگهداری میشوند.

منبع: کتاب آسمان ریسمان