برای مدرسه ای که مورد بی مهری قرار گرفت ....
وبگاه اینترنتی برزول سرزمین یادیاران:
دریافتی از دوست و برادر عزیزم آقا یزدان کیا او که با اهل زمین مهربان است..
برای مدرسه خاطره انگیز بچه های دهه ۵۰ و ۶۰ شهر برزول

و من هنوز با نگاهی پر از حسرت،
دوستانم را می بینم که به صف صبحگاه ایستاده اند
و "حبیب" دارد برایشان قرآن می خواند
ولی دیگر خبری از عارف و امین و علی ، داود و مرتضی و یزدان و...
نیست !
دیگر "دلاوری" نیست
که سر کلاسِ "محمود شیراوند" بنشیند ،
دیگر "وزیری" نیست که سیگارش را کنار تخته سیاه چاق کند و از پنجره به دور دست ها خیره شود...
"رستگاری" انگار سالهاست پر کشیده است نمی دانم به کجا ؟!
شرف مدرسه انگار با "شرفی" رفته است که اینگونه خار و خفیف شده است!
یک زمانی این مدرسه "خسروانی" داشت !!!
انگار دوباره ابهت پوریان را می طلبد و دلسوزی های موسیوند را...
کاش زمان به عقب برمی گشت تا رضایی با آن لهجه زیبای لکی اش که زور می زد تا فارسی به ما بگوید یاوه مَسرائیم!
و ایزد خواه دوباره بگوید که نیش هايمان را ببندیم...
تا رجبلو از مردانگی و جوانمردی مولا علی ع در جنگ با عمر بن عبدود برایمان بگوید...
و هاشمی و اسکندری و پیریایی
I love you
که تو مرا دوست داشتی و من غافل بودم را بار دیگر یادآوری کند...
کاش دوباره "سیف" می آمد و به ما مشق عشق می داد و "کبودی" صورت ما را با آن دستان نرمش کبود می کرد تا علوم را بهتر یاد می گرفتیم و درگیرِ تاریخ و پابند جغرافیای آقای موسیوند نمی شدیم.
کاش بار دیگر حقانی درب کلاس را باز می کرد و به کلام آهنگین می گفت حرفه دارید؟
و ما را ناخودآگاه به خنده می انداخت
تا اینچنین حرفه ای از هم دور نمی شدیم ...
کاش زمان به عقب بر می گشت
و حمدالله و پیمان و مرتضی و همه آن یاران دبستانی ام که رخ در نقاب خاک نهاده اند را با خود می آورد...
هر وقت از کنار این مدرسه رد می شوم
پنجره هایش مرا می گیرد
انگار آن طرف پنجره
"جلالوند" دارد درس دینی می دهد
ولی هیچ بچه ای توجه نمی کند و همه مرا نگاه می کنند....
ایکاش زمان به عقب بر می گشت....
با آن همه صفا و صمیمیت و صداقتش ...
به وبـــگـاه اینترنتی