دلنوشته ای از استاد محمد پوریان

*زادمان زِد از زبان پایشگر زد‌*

آن‌چنان که می‌خوانم و می‌بینم و می‌شنوم، از میان برگه‌برگه‌های گوشی و دیجیتال، نسلی برآمده است که دیگر گوش‌به‌فرمانی پدرومادران و گذشتگان را ندارد. دیگر چشم و گوش بسته نیست؛ دیگر دنباله‌روِ پدر و مادر و خواهر و برادر بزرگ‌تر نیست. تو یکی می‌گویی او ده تا پشت‌سرهم، رگبار می‌بندد؛ تو بلد نیستی با گوشی کار کنی، او همه‌ی راه‌ها را بلد است؛

تو چیزی به او آموزش می‌دهی، او بالاتر از آن‌ها را به تو آموزش می‌دهد؛ تو از باورهای گذشته و هزاران‌ساله می‌گویی، او با نواندیشی تو را کیش و مات و سرگشته در گوشه‌ی شترنج گیر می‌اندازد؛ تو "ف" می‌گویی، او فرحزاد می‌گوید؛ تو هی زور می‌زنی که بگویی من می‌دانم، و او با شرمی‌گستاخانه می‌گوید و نمی‌گوید که: "دانسته‌هایت بار چندانی ندارند؛ بوی نا می‌دهند؛ ... دور بریز؛"
تو از آداب و آیین و رسوم خوب و بد می‌گویی، او به آداب و آیین‌های بد لگد می‌زند و برای آداب و آیین‌های خوب هم، از تو، فرزان و فلسفه‌اش را می‌خواهد؛ تو از فروشگاه سر کوچه نقد و نسیه می‌کنی، او از دیجی‌کالا و اسنپ خرید می‌کند؛ تو به کتاب و کتاب‌خانه‌‌های کاغذی و قفسه‌ای رو می‌آوری که اگر اگر اگر رو بیاوری(!)، او از گنجور، کتاب‌های صوتی و زیرزمینی و ... برایت گزاره‌های نغز و شعر سپید و سیاه و هایکو و داستان و نوشته‌گفته‌‌های تاریخی و دینی و دانشی می‌آورد... .
همه‌اش این‌ها نیست. تو وِلَت کنند همانندِ همان‌سال‌ها به هر سگی سنگ می‌زنی، ولی او از خوراک خودش و خانواده به سگ و گربه و پرنده می‌دهد؛ تو می‌خواهی او را در چارچوب‌های پالوده‌وآلوده در بند کنی، ولی او در اندیشه‌ی آزادی توست؛ تو دل سفت و سختی داری، او بسیار نازک‌دل است؛ تو مهرورزی "نادانی‌ناک" هستی و او یک مهربان جویای دانایی؛ تو هنجارهای کم‌اندیشیده و نیندیشیده را می‌خواهی به خورد او بدهی، او می‌شکند هر چهارچوب نکوهیده و نابخردانه‌ی پوسته‌زمخت را.
تو...
او...
او نسل زد است؛ او زادمان زِد است.
زادمان زد فریاد برآورده و می‌گوید:
ما زادمان زد هستیم؛ ما زادگان شما هستیم!
خواهش می‌کنیم ما را بپذیرید؛ که اگر ما را بپذیرید، ما از بهترین‌ها خواهیم شد؛ ما بسیار دوست‌دار نیکی و آگاهی و دانش و بهی و بهینگی و خردورزی و مهریم. ما می‌خواهیم جهان کنونی را بهتر و بهتر کنیم.
خواهش می‌کنیم ما را بپذیرید. ما زادمان زد هستیم؛ ما سازمان‌دهی نداریم ولی در سراسر گیتی بیش از یک‌چهارم باشندگان جهانیم و روز‌به‌روز فزون‌تر و فزون‌تر خواهیم شد؛ ما شما را دوست‌داریم؛ ما زادمان آینده‌سازیم؛ ما می‌خواهیم جهان بهتری بسازیم. خواهش می‌کنیم ما را در پناه بگیرید؛ پشتیبان ما باشید؛ با ما بسازید و خوب تا کنید.
سپاس‌گزاریم.

دهم آبان ۱۴۰۴ محمد پوریان

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌