روزه عجیب و تامل برانگیز منصور حلاج
داستانی از مردانگی منصور حلاج
برزول سرزمین یادیاران : منصور حلاج در ظهر رمضان، گذرش به کوی جذامیان افتاد! جذامیان به نهار مشغول بودند و به حلاج تعارف کردند. حلاج بر سر سفره نشست و چند لقمه بر دهان برد. جذامیان گفتند: دیگران بر سر سفره ما نمینشینند. حلاج گفت آنها روزه اند و سپس برخاست.
غروب، هنگام افطار حلاج گفت: خدایا روزه مرا قبول بفرما. شاگردان گفتند: استاد ما دیدیم که روزه شکستی! حلاج گفت:
ما مهمان خدا بودیم. روزه شکستیم ولی دل نشکستیم.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مهر ۱۴۰۴ ساعت 13:32 توسط بی نشان
|
به وبـــگـاه اینترنتی