یک داستانک کوتاه و یک پند تامل برانگیز
یک داستان یک پند وبگاه اینترنتی برزول سرزمین یادیاران:
مردی مضطرب نزد صاحب حکمتی رفت و گفت: من از خدای ام دور شده ام. مدتی است در عُسر افتاده ام و هیچ کاری بر من یُسر نمی شود.... مرا به خدای ام برسان.
حکیم گفت: عُسرت چیست؟ گفت: مدتی است هرچه تجارت می کنم ضرر و زیان می بینم. می دانم خدای ام از من ناراضی است، مرا به او برسان تا توبه کنم.
صاحبِ حکمت گفت: خدایی که تو به دنبال او هستی من دنبال او نیستم، چون تو دنبالِ سود تجارت دنیایی هستی که از تو رفته است و می خواهی آن را با توبه بازگردانی... تو دنبال خودت هستی، نه خدای خودت.... بزرگ ترین زیان تو، در لحظات عمر توست که بدون ذکر خدا در این مدت سپری کرده ای که دیدم هرگز برای تو اهمیتی ندارد... که خدای من فرمود: هرکس فقط دنبال آخرت خود باشد و سعی اش بر آن باشد، من جستجوی او را از خویش هرگز ناکام نمی گذارم
به وبـــگـاه اینترنتی