در آئین جوانمردان/ پیرمرد مال باخته چه گفت؟
پیرمردی جوان گرسنه و رنجوری را بدید. پیرمرد به او آب و غذا داد و او تا صبح در کنار آتش خوابید.
صبح، مرد جوان، اسب پیرمرد را دزدید.
پیرمرد فریاد زد: «لطفا از این ماجرا با کسی سخن مگو.»
جوان گفت: «چرا؟»
پیر گفت:
«تا اگر کسی گرسنه ای را در بیابان دید، از یاری او پرهیز نکند و جوانمردی از میان نرود.»
… جوان از حرکت باز ایستاد …اسب برجای گذاشت و شرمسار برفت...
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم دی ۱۴۰۳ ساعت 8:19 توسط بی نشان
|
به وبـــگـاه اینترنتی