نجوای حزن انگیز شهیدوالامقام یونس سلگی با مادری که 40سال منتظر بود
.jpg)
به حضرت مادر "
سلام مادرم..
سلام، چشم به راه همیشگی من
سلام بر چشمان همیشه به در دوخته ات
سلام به نگاه همیشه منتظرت
سلام به دل همیشه پر آشوبت
سلام به گیسوان پریشونت
سلام حضرت مادر
ای همیشه نگران
ای که از خود گذشتی برای دیگران
سلام مادرم
این منم فرزند تو ، یونس
بال و پر گشوده ام که تو بیایی
بیایی و این فراق چهل و چند ساله را پایان دهی
بر من ببخش مادر که تو را چشم به راه خواسته ام
بر من ببخش که من تورا منتظر،
ولی تو مرا منتظر نخواستی...
قسمت نشد که تو به استقبال من بیایی
ولی حالا من خودم را برای استقبال قدمهای استوارت آماده می کنم
نمی دانم آن نگاه آخر در انتهای آن کوچه بن بست
هنوز به یادت هست
قسم به آن نگاهی که دیگر تکرار نشد
نگاهم به نگاهت منتظر است
بیا و به این فراق پایان ده
بیا که من آغوشم را ، جانم را دو باره تقدیم مقام بلندت کنم حضرت مادر ...
🖤در درد فراقش نتوان صبر روا داشت
او که همه خود بدهد صبر به جدایی🖤
روحش شاد و یادش چون شهیدش جاودانه باد
دریافتی از دوست و برادر عزیزم جناب آقای یزدان حسنی کیا برزولی مقیم تهران
به وبـــگـاه اینترنتی