سرودهای عرفانی از فیض کاشانی/ کوتاه وخواندنی
گفتم : كه روي خوبت ، از من چرا نهان است؟
گفتم : كه روي خوبت ، از من چرا نهان است؟
گفتا : تو خود حجابي ، ورنه رخم عيان است !
گفتم : كه از كه پرسم ، جانا نشان كويت ؟
گفتا : نشان چه پرسي ، آن كوي بي نشان است !
گفتم : مرا غم تو خوشتر ز شادماني
گفتا : كه در ره ما ، غم نيز شادمان است !
گفتم : كه سوخت جانم ، از آتش نهانم
گفت : آن كه سوخت او را ، كي ناله يا فغان است !
گفتم : فراق تا كي ؟ گفتا : كه تا تو هستي
گفتم نفس همين است ؟ گفتا : سخن همان است !
گفتم : كه حاجتي هست ، گفتا : بخواه از ما
گفتم : غمم بيفزا ، گفتا كه رايگان است !
گفتم : ز فيض بپذير ، اين نيمه جان كه دارد
گفتا : نگاه دارش ، غمخانه تو جان است !
+ نوشته شده در یکشنبه یکم مهر ۱۴۰۳ ساعت 7:18 توسط بی نشان
|
به وبـــگـاه اینترنتی