روزی ملا به در خانه ی همسایه رفت و از او درخواست یک دیگ را نمود. همسایه ظرف را داد...
بعد از چند روز بعد ملا دیگ را به همراه یک دیگچه آورد.

همسایه با تعجب پرسید که دیگچه دیگر چیست!؟

ملا پاسخ داد که دیگ یک دیگچه زایید! همسایه که در دل به حماقت ملا می‌خندید با خوشحالی دیگ و دیگچه را پذیرفت.

چند روز بعد دوباره ملا دیگ را درخواست کرد و همسایه نیز به امید حماقت ملا و زاییدن مجدد دیگ، دیگ را به او داد اما مدتی گذشت و ملا دیگ را نیاورد.

همسایه برای دریافت دیگ، خود را به در خانه ی ملا رسانید و دیگ خود را درخواست کرد.

اما ملا با گریه پاسخ داد که دیگ مُرد.

همسایه فریاد زد این چه حرفی است مگر دیگ می‌میرد؟

ملا گفت: این بار هم مانند بار قبل دیگ در حال زاییدن بود اما اینبار سر زا مرد!!!!!!