حکایتی از جنید بغدادی:اندر حالات عارفان

به گزارش وبگاه اینترنتی برزول سرزمین یاد یاران و به نقل از متون عرفانی و ادبی ، روزی جنید بغدادی سگی ناتوان و پیر را یافت از سر ترحم قسمتی از غذای خود را به او داد، در این حال ندایی درونی از او پرسید که ای جنید تو بهتری یا این سگ!؟

جنید گریست و با خود گفت این سگ را به دوزخ نبرند اما اگر خداوند لطف خود را دریغ دارد و لحظه‌ای مرا به خود واگذار کند نه فقط از این سگ بدترم بلکه دوزخ جایگاهم خواهد بود!..

داستان جنید به روایت سعدی:

شنیدم که در دشت صنعا جنید

سگی دید بر کنده دندان صید

ز نیروی سر پنجهٔ شیر گیر

فرومانده عاجز چو روباه پیر

پس از غرم و آهو گرفتن به پی

لگد خوردی از گوسفندان حی

چو مسکین و بی طاقتش دید و ریش

بدو داد یک نیمه از زاد خویش

شنیدم که می‌گفت و خوش می‌گریست

که داند که بهتر ز ما هر دو کیست؟

به ظاهر من امروز از این بهترم

دگر تا چه راند قضا بر سرم

گرم پای ایمان نلغزد ز جای

به سر بر نهم تاج عفو خدای

وگر کسوت معرفت در برم

نماند، به بسیار از این کمترم

که سگ با همه زشت نامی چو مرد

مر او را به دوزخ نخواهند برد

ره این است سعدی که مردان راه

به عزت نکردند در خود نگاه

ازان بر ملایک شرف داشتند

که خود را به از سگ نپنداشتند