روایت منظوم شهادت حضرت علی (ع)/دریافتی ازمخاطبان
باتشکر از،سراینده این قطعه منظوم
دوست وبرادر عزیزم علی عبدلی پور
بسم الله الرحمن الرحیم
علی دربستر و زینب کنارش
پرستاری کند با حال زارش
سرازیر اشک او از هر دو دیده
پس از مادرچنین داغی ندیده
بخندد قاتلش گوید به طعنه
زدم ضربت بدو در اوج کینه
بود شمشیر من آغشته زهری
همانندش ندیده کَس به دهری
پزشک کوفه چون زخمش بدیده
سرازیر اشک او شد از دو دیده
به آرامی بگفتا ای حسن جان
که تاثیری نمیبینم به درمان
اگر دارد وصیت او نویسد
که از بستر سلامت برنخیزد
علی گاهی بخواب و گه به هوش است
گهی گوید سخن گاهی خموش است
صدا زد دخترم زینب کجایی
رسیده وقت هجران و جدایی
مهیا گشته ام از بهر عقبا
ندارم طاقت دوری ز زهرا
مرا گفتا خدا داده شفایت
به جنت منتظر هستم برایت
به پیش چشم من تو گریه کم کن
ندارم طاقتی رحمی به من کن
نگه دار اشک دیده کربلا را
بدوش آنجا کشی رنج و بلا را
در آن وادی حسینم بی شکیب است
ندارد یاوری او بس غریب است
به وقت غربتش تو یاورش باش
به غیر از خواهری تو مادرش باش
پس از زینب صدازد ایها الناس
کجا رفته یَلَم فرزندم عباس
گرفت ازدست او گفت جان بابا
حسینم کربلا بی یار و تنها
بدان، جانِ تو و جان حسینم
به دستت دست او نوردو عینم
علی بعد ازوصیت دیده رابست
ندا آمد که زهرا منتظر هست
جهانی از غمش ماتمسرا شد
زمین و آسمان غرق عزا شد
علی عبدلی پور(عابد)
به وبـــگـاه اینترنتی