موذن بد صدا

به گزارش وبگاه اینترنتی برزول سرزمین یادیاران و به نقل از گلستان سعدی شیرین سخن، شخصی در مسجدی بانگ می‌گفت به آدابی که مستمعان را از او نفرت بود، صاحب مسجد مردی بود عادل و نیک سیرت، نمی‌خواستش که دل آزرده گردد. گفت:

ای جوانمرد، این مسجد را موذنانی قدیمی باشد، تو را ۱۰ دینار می‌دهم تا به جای دیگری بروی. بر این قول اتفاق کردند و برفت.

پس از مدتی در گذری پیش امیر باز آمد و گفت: بر من ستم کردی که به ۱۰ دینار از آن‌جا به در کردی که این‌جا که رفته‌ام ۲۰ دینارم همی دهند تا جای دیگر روم و قبول نمی‌کنم. امیر از خنده بی‌خود گشت و گفت: زنهار تا نستانی که به ۵۰ راضی شوند..