به نام خدا
وقتی می‌گویم یک شهیدگمنام،یعنی یه خانواده که چشم انتظاردارن،،،سالها منتظریه یه خبرن،،،سالها شبها به انتظاری میخوابن،،،سالها گوشه چشماش،خیس اشکه،،،سالها درد ودوری دارن،،وقتی میگی شهید گمنام،یعنی یه عزیزگمشده،،وچقدرچشم انتظاری ودوری سخت وطاقت فرساست.
سفرکرده ام تا بجویم سرت را. وشایددراین خاکها پیکرت را. من اینجا مای آشنای برادر . همانجا که با اشک واندوه خوانده ای. برایم غزل واژی آخرت
ای شهید گمنام هیجده ساله شهر برزول خوش اومدی

می ستایمت که شانه های شکوهمندت آبروی شهر ماست،،،واردیبهشت نگاهت درچشمان هیچ بهاری نمیگنجد،،می ستایمت که قانون جوانمردیرا به صحفه های تاریخ این دیارحک کردی،،،وسرانگشتان حماسی ات،،ثانيه های ظلم به کام مستبدان زمین جهنم کرده،،،میخوانمت که چون سپیداران پیوسته دراندیشه باران بودی،،،
برادرم شهید گمنام،،، رفتی تا درک های وطن خون حیاط جاری شود،،سالهاست که آسمان کوچ غریبت رابر شانه هایمان پرنده تکان میدهدوافتاب مسیر چشمانت را به انگشت نشان میدهدو می گرید،،سالهاست که رفته ای وبادها،،بوی پیراهنت را بر خاکریزهای بسیار مویه می‌کنند. تووووانعکاس روشن برخاستی انهنگام که نفس های سرما پنجره ها راسیاه کرده بودوشهرمی رفت که در اضطراف ثانيه های تجاوز سر خم کند،،برخاستی وباقدم های استوارت دررگ های وطن خون زندگی جاری شد..

شهید هیچده ساله گمنامم،، برای بالهای زخمی مان دعاکن،،،رفته ای وبارانها رو با خود برده‌ای، وفصلهایمان بی جوانه وآفتاب مانده اند،،کوچه های شهرمان روکه ورق میزنیم نامت را بر پيشاني افتخار این سرزمین درخشان می یابم،،دلتنگ که می‌شویم بهترین مارو مقبره شهدای گمنام است،،گمنامی در شان غمهایت رامحو می‌کند، ،گمنامی شان زندگی را برات حقیر میکند،،شاید ما جای مادر وخواهرم رانگیریم ولی با دیده منت پذیرای تو عزیز هستم،،،وبهت قول
می‌دهم همیشه درکنارت باشیم
ودر آخراینکه شهدای گمنام کبوتران شکسته ای هستند که قرار است در آسمان بهشت خداوند پر بگشایند و بالا تر از هر کسی پرواز کنند.
گمنام رفتی و از خود هیچ نامی برجا نگذاشتی
کاش میشد جواب جوان مردی هایتان را در این دنیا داد....


از طرف سیده معصومه زرینی از شهر شهید پرور برزول