عارفی که دلش به حال بارکش خسته ای سوخته بود
به گزارش وبگاه اینترنتی برزول سرزمین یادیاران اندر حالات و اوحالات عرفانی مرحوم شیخ شوشتری آمده است که وی در مجلسی وعظی چنین گفت: الان که از منزل به مسجد میآمدم، بین راه چهارپایی را دیدم باری سنگین بر دوشش گذاشته بودند، آن زبانبسته نفسزنان آن بار سنگین را میکشید و میبرد، دلم به حال آن حیوان سوخت، همچنان به او نگاه میکردم تا مقابل خانهای رسید و بار از دوشش برداشتند.
او که نفسی راحت کشید، نگاهی به من کرد، دید من با ترحم به او نگاه میکنم. به من گفت: ای شیخ برو به حال زار خودت گریه کن! من که با هر زحمتی بود بارم را به مقصد رساندم و راحت شدم،
اما تو با این کولهبار سنگین گناهان کی و چگونه به مقصد خواهی رسید تا راحت شوی؟!
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم آبان ۱۴۰۲ ساعت 13:13 توسط بی نشان
|
به وبـــگـاه اینترنتی