گزارش وبگاه اینترتی برزول سرزمین یادیاران، در این متن به مردی پرداخته شده است که برزولی نبود ولی سالیانی در آب و خاک برزول زندگی کرد و عاقب در این دیار برای همیشه دیده از جهان فروبست

آری اوسا غلام مردبلندقامت وبا اندامی درشت ولهجه ای بروجردی بود که سالیانی در شهر و دیارما کاشانه داشت او غریبی بود که درکنار مردم شهر گذران زندگی می کرد ولی مهر و عطوفت برزولی ها درکنار مهربانی درونی او از این غربت جز یک نام نمایان نگذاشته بود.. برای دیدنش در مواقع ضرور وقت و زمان لحاظ نمی شد مکانیکی بود باوقار و پرمهارت البته به قول خودش در ماشین های سنگین و گازوئیلی..

او را در معابر شهر همواره با پیراهن و شلوار کار می دیدیم دستانش پر از تلاش و لبخندهمواره بر چهره اش نمایان ..وگاهآ معترض از وضعیت اقتصادی و معیشت سخت این روزها در کوچه و بازار... استادماهری بود برای خودش و مهربان شهروندی برای مردم شهرو دیار..

اوسا غلام که از چندی پیش از بیماری قلب و فشار خون رنج می برد در نهایت اسیر دستان تقدیر شد و سرانجام در24 مهرماه و دریک صبح پائیزی دیده از جهان فروبست و برای همیشه آن بروجردی مرد از میان ما رفت و جز یک نام و چند خاطره از او در ذهن نگارنده این متن برجای نماند...

داستان رفتن قصیده بلندی است که همواره تکرار می شود صنف و گروه نیز نمی شناسد دارا و ندار نیز هم ..

حال که قصه رفت همواره در تکرار و تقدیر است بیائید قدر یکدیگر را بیش از پیش بدانیم و پیش از آنکه دستی از سوی نیاز بر ما دراز شود آن را به گرمی بگیریم و به محبت بفشاریم که هرلحظه سفر نزدیک است..

روح اوسا غلام شاد و همه رفتگان