داستان؛ مدیون کودک کبوتر باز
مرحوم آیة الله آقا سید ابوالحسن هاشمی كه از علمای بزرگ قم بودند فرموده‌اند: زندگانی من مدیون یك كبوتر باز است. پرسیدند: آقا چطور زندگانی شما مدیون یك نفر كبوتر باز است؟ فرمودند: كبوتر بازی در همسایگی ما زندگی می‌كرد و همواره مشغول كبوتر بازی بود و موجب آزار و اذیت دیگران شده بود.
به همین دلیل مأمورین كلانتری آن روز بارها او را گرفته و بازداشت می‌كردند و كبوترهایش را سر می بریدند.
من جوان بودم و هنوز طلبگی را شروع نكرده بودم. یك بار به سراغ او رفتم و گفتم تو مگر دیوانه‌ای كبوترهایت را سر می‌برند و خودت را بازداشت می‌كنند از كبوترها دست بردار نیستی؟ گفت آقا ابوالحسن تو چه كاره‌ای؟ گفتم من بنده‌ی خدایم.
گفت تو بنده‌ی خدایی؟ دروغ می‌گویی. پرسیدم چطور؟ گفت می‌دانی چرا با این همه سختی از كبوتر پرانی دست بردار نیستم. برای این كه من عاشق كبوترهایم هستم همه‌ی وجودم شده كبوتر. وقتی كه كبوترها پرواز می‌كنند جان من نیز به دنبال كبوتران می‌رود. حالا كه شما بنده خدا هستید آیا این‌طور عاشق خدا هستید؟ كلام او جانم را لرزاند و آتش بر روحم زد و تا یك هفته ناراحت شدم. سال‌ها بود كه تجارت داشتم. تجارت را رها كردم و شروع به تحصیل علوم دینی نمودم و رفتم به نجف اشرف به بركت امیرالمؤمنین (ع)موفّق شدم و راه بندگی را آموختم.


داستان؛ گنجشک و سلیمان نبی
سید نعمت الله جزایری در کتاب قصص الانبیاء قصه جالبی‌آورده است که مناسب دیدم در این قسمت ذکر شود ایشان می‌نویسند:
روزى سلیمان گنجشكى را دید كه به همسر خود مى‏گوید:چرا مانع از آمیزش من مى‏شوى، اگر تو بخواهى من جایگاه سلیمان را با منقار خود بلند مى‏كنم و آن را در دریا مى‏افكنم، سلیمان(ع)از كلام او به خنده افتاد، سپس آن دو را فرا خواند و به گنجشك نر فرمود: آیا قدرت انجام كارى را كه ادّعا كردى، دارى؟ او گفت: خیر، اى پیامبر خدا، لیكن مرد خود را براى همسرش بزرگ مى‏شمارد و نزد او لاف مى‏زند و عاشق را از بابت سخنانش سرزنش نمى‏كنند، سلیمان(ع)به گنجشك مادّه گفت: چرا مانع از آمیزش او مى‏گردى، با آنكه او عاشق توست، او گفت اى رسول خدا، او ادّعاى عشق مى‏كند، امّا براستى دوستدار من نیست و همراه من دیگرى را نیز دوست دارد، این كلام گنجشك سلیمان را متأثر كرد و او بشدّت گریست و تا چهل روز از مردم مفارقت نمود و در خلوت به مناجات با پروردگار خود پرداخت تا قلب خود را از محبّت غیر خدا خالص كند.
و می‌فرماید:«إِلَهِی مَنْ ذَا الَّذِی ذَاقَ حَلَاوَةَ مَحَبَّتِكَ فَرَامَ مِنْكَ بَدَلًا» خدایا كیست كه شیرینی محبت تو را چشیده باشد و در صددِ جانشینی برای این محبت بیاید.