سوز چاقو بیشتر است یا ماست؟!

برزول سرزمین یادیاران: نمی‌دانم شنیده اید یا نه؟ ولی در هفته‌ای که گذشت سه گلوله بر تن انسانی اصابت کرد و چاقو سینه‌ای را شکافت و دو فرزند پانزده و شانزده ساله از نعمت پدر و مادر محروم شدند؛ خدا را شکر اما ماست بر سر کسی ریخته نشد!
احتمالا اینها به گوشتان نرسیده است چون بریده شدن گلوی یک طلبه آنقدر جذاب نیست که ترند فضای مجازی شود! یا مثلاً برای حمید علیمی و امثالش گلوله خوردن یک آیت الله کمتر از چپه شدن یک سطل ماست اهمیت دارد. حتی مسئله ماست هم نیست؛ مسئله کسی است که ماستی شده است. صد سیلی به زن مسلمان بخورد عده‌ای چشم از خلخال زن یهودی بر نمی‌دارند که مبادا خش بردارد.
به طلبه‌ی دیگری با ماشین حمله شد و سپس ضارب با چاقو به جان او افتاد و خون انسانی بر زمین جاری شد. خوشبختانه آن طلبه فوت نکرده است اما وجدان بعضی زودتر از اینها مرده است.
هر چقدر مقایسه کنیم که سوز چاقو بیشتر است یا ماست کم گفتیم! شاید به آن ضارب هم گفته‌اند این طلبه‌ها خطرناکند. اگر با چاقو سینه‌شان را نشکافیم فردا روزی بر سر مردم ماست می‌ریزند. امروز بزن بر قلبش تا فردا ماستی نشوی.
اینها یک طرف و شهید امر به معروف که برای دو دختر کم حجاب غیرت داشت یک طرف؛ باز هم هست و نیازی به گفتنش نیست.
آخر کلام اینکه مواضعتان خونی شده است، توئیت‌های شما بوی خون می‌دهد، از ماست گفتن‌های‌تان خون می‌چکد، سکوت شما همه جا را خونی کرده است!