. ««««««« 161 »»»»»»»

در جادۀ فاو-ام‌القصر واقعاً متربه‌متر خمپاره می‌آمد و نفربه‌نفر تلفات می‌گرفت. من عقب بودم و دیدم سر ستون وارد خط شد. ناگهان خمپاره‌ای کنار ستون فرود آمد و اولین شهید گروهان ما آسمانی شد. جلو که رفتم دیدم او کسی نیست جز همان که شب را زیر پتویش تا صبح گذراندم و شاهد آرامش استثنایی و دل نترسش بودم.
جان بزرگ‌ترین دلبستگی انسان است و از دست دادن این دلبستگی به‌غایت ترسناک. آن‌قدر ترسناک که کابوس از دست دادنش خواب را از چشم انسان برباید و قبل از تلخی مصیبت، زندگی را بر انسان تلخ کند. در این میانه، فقط کسی می‌تواند نترسد که وابسته نباشد و کسی که وابسته نباشد منقطع است و کسی که منقطع شد لاجرم شهید می‌شود. همان‌طور که حاج‌قاسم عزیز فرمود: «شرط شهید شدن، شهید بودن است.»
عبادت و شب‌زنده‌داری آمده است که این بندهای تعلقات را یکی‌یکی باز کند و حقیقتی فراتر را به انسان بنماید. اگر عبادتی جانِ مدعی را عزیز کند و رهاوردش این باشد که یگانه عابد دهریم، می‌مانیم. و اگر بدون ادعا، مردانه ترک جان و مال گفتیم، می‌رویم. همان‌طور که هم‌سنگر عزیز ما رفت.
در خط، سنگرهایی به‌موازات جاده احداث شده بود که نیروها در آن پناه می‌گرفتند. درحالی‌که تازه دسته وارد معرکۀ نبرد شده بود، پیش چشممان انفجاری رخ داد و یکی از سنگرها منهدم شد. اغلب افراد آن سنگر برزولی بودند. علی‌صفر شیراوند همان لحظه شهید شد و علی اسلامی، جانعلی غفاری، حاج‌نورالله سنایی و پسردایی‌ام میرزا فتوت مجروح شدند. پسرعمه‌ام حاج‌اسکندر تبریزی هم آنجا بود. بااینکه در همان سنگر بود، اما به‌ظاهر، سالم از زیر آوار بیرون آمد و جراحتی نداشت. داشت به مجروحان رسیدگی می‌کرد که شکمش به‌طوری غیرطبیعی باد کرد و بیهوش روی زمین افتاد.

نماز ناتمام کتاب خاطرات دوران جنگ

حاج آقا حسین (ضرغام )شیراوند