حکایتی تامل برانگیز از گلستان سعدی
حکایت از باب اول گلستان سعدی در سیرت پادشاهان
درویشی مستجاب الدعوة در بغداد پدید آمد حجاج یوسف را خبر کردند بخواندش و گفت دعای خیری بر من کن. گفت خدایا جانش بستان گفت از بهر خدای این چه دعاست گفت این دعای خیرست ترا و جمله مسلمانان را.
اي زبردست زیر دست آزار
گرم تا کی بماند این بازار
به چه کار آیدت جهانداری
مردنت به که مردم آزاری
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم آبان ۱۴۰۰ ساعت 11:25 توسط بی نشان
|
به وبـــگـاه اینترنتی