برزول شهر خاطره های بی بازگشت که بدرقه می کند زاییده هایش را و به مادری می ماند که فرزندانش را می پروراند و پروبال می دهد به امید آنکه عصای دستش باشند در پیری لیکن فرزندانش می روند و دیگر مادر را فراموش می کنند ..... آی فررندان برزولی که در آن دورها بس شاد و خندانید به مادر هم بیندیشید به سختی در گرفتاری است چشم بر راه شما دارد چرا اینقدر بی غیرت به فکر زادگاه خود نمی باشید مگر از یادتان رفته است خوببها چرا خون شهیدان را سپر کردید و خود را سخت پوشاندید به قدری که دگر برزول را هم نمی بینید من از فرزندهای خود امید و آرزو دارم که گر هم بر نمی گردند به نام من ببندیشند ، به یاد آرند دوران صباوت را جامی را و مسجد را ، اذان شیخ ممد را ، نوای گرم مش رحمان به وقت عید فطر و روز اضحی را ، علیمردان ، بابای شهیدان را ..... ولی دلبندهای من دعایم باز در درگاه رب عالی اعلی، سرافرازی و والایی است . فقط نام مرا هرجا وهر کو آبرو باشید