هیچ تحویلِ سالی گذشته را تغییر نداد. هیچ سالِ نویی، اندوه را کم نکرد اما اتفاق دیگری افتاد. با هر تحویل سال بیش‌تر به زندگی اعتماد کردم و هر سال بیش‌تر سکوت کردم و بیش‌تر درونم را پیدا کردم. هر سالِ نو بیش‌تر مسیرم را فهمیدم و بیش‌تر به ناپایداریِ دنیا دل دادم. اکنون، ناپایداری دنیا و البته آدم‌ها و رابطه‌ها، بزرگ‌ترین استادانم هستند.
نمیدانم سرنوشت وجود دارد یا همه‌ی اتفاقات تصادف است. شاید هم هر دو با هم وجود دارند. کنجکاو هم نیستم که بدانم! فقط می‌دانم، اگر هر اتفاق و درد فرصتی باشد برای پیدا کردنِ ضعف‌های خودمان، زندگی به شدت جذاب می‌شود. شبیه به یک پازلِ عمیق با فرصتی محدود که مهم این است در انتها چ‌قدر از خودت را پیدا کرده باشی. همین پازل ما را بر روی خودمان متمرکز خواهد کرد نه بر تفسیرِ دیگران، ملال زندگیِ روزمره را کم خواهد کرد، تحمل ما را بیش‌تر خواهد کرد و به ما درک کردنِ عمیق را خواهد آموخت.
اگر ما انسان‌ها معنا و بصیرتمان را به اتفاقات تغییر دهیم آن‌گاه تمام دردهای زندگی تبدیل به تجربه‌هایی ارزش‌مند می‌شوند که ما را در اکنون تبدیل به آدمی غنی‌تر، عمیق‌تر و آرام‌تر می‌کند.
به همان اندازه که می‌توانیم با پوچی و ناامیدی به جریان زندگی و اتفاق‌هایش نگاه کنیم، به همان اندازه هم می‌توانیم به آن معنا ببخشیم.
این یک انتخاب است که به زندگی شبیه به مسیری برای رشد و پیدا کردن خودمان نگاه کنیم یا شبیه به اتفاقی که در آن گیر کرده‌ایم و مجبور به تحمل‌اش هستیم.

سالی پر از معنا برایتان آرزو می‌کنم