امام جماعت برزول در باره احضار روح پدر علامه طباطبائی چه گفت؟
حضرت علّامه طباطبائى مدّ ظلُّه فرمودند: از عجائب و غرائب این بود که وقتى، یک کاغذ از تبریز از ناحیه برادر ما( محمد حسن) به قم آمد، و در آن برادر ما نوشته بود که این شاگرد روح پدر ما را احضار کرده و سؤالاتى نمودها یم و جوابهائى دادهاند، و در ضمن گویا از شما گله داشتهاند که در ثواب این تفسیرى که نوشتهاید، ایشان را شریک نکردهاید.
ایشان میفرمودند: آن شاگرد أبداً مرا نمىشناخت و از تفسیر ما اطّلاعى نداشت، و برادر ما هم نامى از من در نزد او نبرده بود؛ و اینکه من در ثواب تفسیر پدرم را شریک نکردهام، غیر از من و خدا کسى نمىدانست، حتّى برادر ما هم بى اطّلاع بود، چون از امور راجعه به قلب و نیّت من بود.
و اینکه من در ثواب آن پدرم را شریک نکرده بودم، نه از جهت آن بود که میخواستم إمساک کنم بلکه آخر کارهاى ما چه ارزشى دارد که حالا پدرم را در آن سهیم کنم؛ من قابلیّتى براى خدمت خودم نمىدیدم.
(تفسیر «المیزان» تفسیرى است که از صدر اسلام تا بحال مانند او از نقطه نظر به هم پیوستن آیات و بیانات قرآنى نوشته نشده است. و یکروز من خدمت ایشان عرض کردم که در بعضى از جاهاى این تفسیر چنان عنان قلم آیات را به هم پیوسته و ربط داده که جز آنکه بگوئیم در آن حال تأییدات الهیّه و الهامات سبحانیّه آنرا بر فکر و زبان و قلم شما جارى کرده است محمل دیگرى ندارد. و اگر این تفسیر در حوزههاى علمیّه تدریس شود و بدان افکار پرورش یابد، پس از دویست سال ارزش و قیمت این تفسیر معلوم مىشود.
ببینید: این مرد چنین تفسیرى نوشته و فعلًا که در زمان حیات ایشان است در تمام دنیا جزء اصول معارف شیعه محسوب مىشود، و علماء بزرگ خود را از آن بى نیاز نمىبینند؛ چقدر این مرد بزرگوار و متواضع است که مىگوید: آخر ما چه کارى کردهایم؟ چه عمل قابلى انجام دادهایم؟)
فرمودند: نامه برادر که به من رسید، بسیار منفعل و شرمنده شدم. گفتم: خدایا! اگر این تفسیر ما در نزد تو مورد قبول است و ثوابى دارد، من ثواب آنرا به روح پدرم و مادرم هدیّه نمودم. هنوز این مطلب را در پاسخ نامه برادر به تبریز نفرستاده بودم که بعد از چند روز نامهاى از برادرم آمد که ما این بار با پدر صحبت کردیم خوشحال بود و گفت: خدا عمرش بدهد، تأییدش کند؛ سیّد محمّد حسین هدیّه ما را فرستاد.
به وبـــگـاه اینترنتی