دلنوشته ای که در مسجد جامع برزول قرائت شد
در مراسم یادبود ارتحال مرحومین مغفورین حجت الاسلام حاج سید محمد تقوی و کربلایی میثم تفوی دلنوشته ای توسط برادر عزیز مهدی ملک قرائت شد که شنیدنش خالی از لطف نبود. متن دلنوشته به شرح ذیل است:
بسم الله الرحمن الرحیم
دلنوشته ای خطاب به دوست عزیزم مرحوم سید محمد تقوی او که تا بود به ما درس اخلاص میداد و استقامت و با رفتنش این درس را به ما داد که نتیجه اخلاص و ثبات در دین مرگ با عزت است.
سلام سید
از حالت نمی پرسم چون میدانم الان حالت خوب است. بهتر از روزهایی که در این دنیای فانی و پرملال بودی.
حالت خوب است چون به دیدار دوستان صادق و شاهدت رفته ای، یارانی که همیشه حسرت جدا ماندن از غافله شان را داشتی. گرچند که این ماندن بعد از آنها حکمتی داشت. تو! باید می ماندی تا رسالت زینبی ات را بجا آوری و برای حفظ ارزش ها و آرمان های دوستان شهیدت، استوار و محکم، مقاومت کنی و چه زیبا این رسالت را با پرگشودنت شهادت گونه ات به اثبات رساندی.
هرچند که یادگاری عباس (ع) گونه ای که از آن روزها به تن داشتی خود دلیلی بود بر استواریت در راه مقدسی که برگزیده بودی.
سید جان !
می شود ما را از احوال دوستان شهیدت که آنهمه دلت برای دیدن و وصلشان پر میزد با خبر کنی ؟! حق داشتی برای دیدارشان لحظه شماری کنی چرا که تو جزو همان مردان مرد بی ادعا بودی و این دنیا برایتان قفسی بیش نبود.
سید !
بگو از شهدای دو کوهه و پاوه که خاطره ها از آنها داشتی چه خبر؟!
یقین دارم در حلقه ی پرشکوهشان جا گرفته ای و از آنجا بازهم داری غصه مردمان سردرگم این روزگار را میخوری و دلخون میشوی از تنهایی رهبرت سید علی.
سید جان!
اگر از روی لطف همیشگیت جویای حال ما باشی عرض میکنم، برای ما مردگان روزی خور دنیا ملالی نیست حتی ملال دین و دینداری .!؟
آری سیدجان!
روزهای اولی که به عنوان دومین روحانی طرح هجرت به برزول آمدی را به یاد دارم. سیدی نورانی و خوش چهره که سیمای دلنشین و صلابت نگاه مهربانش مرا به یاد مهربانی پدری می انداخت که در سنین کودکیم از دستش داده بودم.
یادم می آید که علی رقم مشکلات پیش آمده قبل از تو خیل عظیم جوانان و نوجوانان تشنه معرفت برزول به دورت حلقه زدند و امورات فرهنگی و مذهبی را چه زود سامان دادی و باعث رونق مراسمات مذهبی و فرهنگی شدی.
برخلاف گذشته حمایت راستینت از جوانان بسیجی و پایگاه مقاومت باعث شد جوانان انگیزه ی فعالیت بیشتری داشته باشند تا آنجا که با تلاش و کوشش و راهنمایی تو پایگاه های مقاومت خواهران و برادران در آن سالها رتبه های برتر استانی و کشوری را کسب کنند.
یاد دارم که چگونه مردم را به ساخت آستان متبرک امامزاده فضل(ع) ترغیب کردی و باعث شدی یکی از اتفاقات بزرگ و مبارک در برزول رخ دهد و ساختمان مخروبه ی امامزاده تخریب و ساختمان جدید احداث شود. انصافاباید گفت تخریب آن ساختمان مخروبه و نا مانوس با شان امامزاده جز از تدبیر و درایت تو بر نمی آمد.
سید جان !
خدمات مهم و ارزشمندت در برزول بر هیچ آدم منصف و قدرشناسی پوشیده نیست و چه خون دلها خوردی از دست بعضی متدینین در کنار زخم زبان سایرین، اما چه زیبا تحمل میکردی با نگاهی به آسمان ...!!
اما سید!
قصد من فقط پرداختن به خدمات ارزنده ات نیست، حرف من، حرف فرزند شهیدی است که عمق نگاهت به خانواده های شهدا و ارزش شهدا را درک کرده بود. تویی که با مهربانی به مستضعفین و یتیمان برزول توجه خاص داشتی و با دلی خونین آنان را مورد لطف قرار میدادی.
سید غطبه میخوریم به نوع رفتنت و خرسندیم که مرگت در راه مولا و مقتدایت بود و اثبات ادعایت بود!؟ اما!!!
چگونه باور کنم که دیگر نیستی و احوال فرزندان شهدا را نمی پرسی؟!
چگونه باور کنم دنیا آن وجود پر از احساس و عطوفت پدرانه ات را از ما گرفته است؟!
شادی روح روحانی نستوه و خستگی ناپذیر جانباز دفاع مقدس حجت الاسلام سید محمد تقوی و فرزند برومندش کربلایی سید میثم تقوی صلوات
مهدی ملک
به وبـــگـاه اینترنتی