مفلسان را به جهان هیچ دل ٲرامی نیست
غزلی از دیوان درویش
اثر شاعر چیره دست برادر یزدان درویشی از برزول
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
این حدیثی ست به دیوان فلک نامی نیست....
مفلسان را به جهان هیچ دل ٲرامی نیست ...
مجلس اهل طَرَب را سخن از عشق پُر است....
گوشه ی عزلت ماسوته دلان کامــی نیست ....
لال بایــد که تو را عیب بــداندیش مبــــاد ...
چو خموش از لب بدگوی که دشنامی نیست ...
عمر ما رفت و خبر از مه غمخوار نیافت...
گوییــا میل شهنــشاه به پیغامی نیست ...
ساقیــا امشب از ان جام خـطا پوشم ده ...
زانکه اغاز غمم هیچ به فــرجامی نیست...
بـرو درویـش در دولت سرمــستان کوب ...
که دل خون شده را شوق نکونامی نیست...
اثر شاعر چیره دست برادر یزدان درویشی از برزول
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
این حدیثی ست به دیوان فلک نامی نیست....
مفلسان را به جهان هیچ دل ٲرامی نیست ...
مجلس اهل طَرَب را سخن از عشق پُر است....
گوشه ی عزلت ماسوته دلان کامــی نیست ....
لال بایــد که تو را عیب بــداندیش مبــــاد ...
چو خموش از لب بدگوی که دشنامی نیست ...
عمر ما رفت و خبر از مه غمخوار نیافت...
گوییــا میل شهنــشاه به پیغامی نیست ...
ساقیــا امشب از ان جام خـطا پوشم ده ...
زانکه اغاز غمم هیچ به فــرجامی نیست...
بـرو درویـش در دولت سرمــستان کوب ...
که دل خون شده را شوق نکونامی نیست...
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم مهر ۱۳۹۶ ساعت 12:2 توسط بی نشان
|
به وبـــگـاه اینترنتی