آیینِ بزرگداشتِ مُردگان

می خواهم در باره ی پاسداشتِ مُرده در برزول چیزی گفته باشم و بس:
هنگامی کسی می میرد، بازماندگانش وی را در گورستانِ برزول در بخشِ نیاکانِ پدری اش خاک می کنند و پس از آن، بارها و بارها و گاه و بی گاه بالای گورش می آیند و برای او و سپس دیگرِ درخاک خفتگان با فاتحه خوانی، از خدا آمرزش می خواهند.
از سویی این روزها شنیده می شود که چنین کارهایی پایه ندارد و گویی کورکورانه است و...، تا آن جا که گفته می شود که آقای ... (که تفسیرگر و مترجم قرآن نیز هست) گفته است من 40 (یا50) سال است که بالای سر خاک پدرم نرفته ام (شاید)چون این کار، سودی برای وی ندارد و...
سخن این است: مُرده کسی است که با رفتنش دلبندانِ بسیاری را اندوهگین و سوگزده می کند تا جایی که اشک ها و گریه های فراوانی را به بار می آورد. پس نادیدن این اشک و آه و اندوه ها که نه تنها گذرا نبوده بلکه دیرپای نیز هست، نمی تواند به آسانی نادیده گرفته شود. ناپاسداشتِ مُرده، شاید خوانشی از رفتار عُمَر، دومین جانشین پیامبر(ص) باشد که تازیانه به دست، نمی گذاشت کسی در سوگ پیامبر بگرید و...، هال آنکه پیامبر(ص) هنگامی که در اُحُد دید پیکر عمویش حمزه رها شده و مردم بالای پیکر کُشتگان خود می گریند، بلند فرمود: "ولی حمزه گریه کُن ندارد". در پیِ این ناله ی پیامبر(ص) همه ی زنان و دختران
و مردان مدینه شهیدان خود را رها کردند و پیرامون پیکر حمزه نشستند و گریستند و ...
بدانیم که مُرده، خویش و بسته ی بازماندگانش است: برای یکی پدر است؛ برای دیگری فرزند، برای آن یکی برادر، برای این یکی همسر، و برای آن یکی خواهر است؛ هم چنین خویش و دوست و آشنای کسانِ دیگر است و...
پس هنگامی که زندگان و بازماندگان بر خاک گورستان پا می گذارند، همگی با آن در خاک خفتگانِ گرامی، پیوندی از این دست دارند؛ و آن خفته در خاک، با زبانِ بی زبانی به همان زندگان، می گوید:
ای پدر من
ای مادر من
ای برادر من
ای خواهر من
ای خویش من
ای دوست من
ای آشنای من
ای همزادگاه من
و ای هم برزولی من،
من بسته و وابسته ی شمایم. اکنون که بالای سر خاکم می آیید، به سپاسِ مهری که هرکدامتان به من دارید، با هم مهربان باشید و به هم مهر بورزید و به یادِ گذشته های شیرین و خوشی که با هم داشتیم، همدیگر را پاس بدارید و...
این جاست که همان زندگان بر بالای خاکِ آن آرمیده در خاک، گونه ای از دلسوزی و مهرورزی و همبستگی و اندوهباری در همدیگر می بینند و برای بهتر گذراندنِ زندگی در کنار دیگر زندگان، در اندیشه ی نیکرفتاری و نیک کرداری و ... یا بازبینیِ کژبینی و کژرفتاریِ گذشته، فرو می روند و ای بسا پیوندهای تیره ی گذشته به نیکی می گراید و ...؛
برآیندی که شاید آن تفسیرگر و مترجم قرآن، در زندگی برایش پیش نیامده است(!)