باران که می بارد
شیشه ها زلال می شوند
گنجشک بازهم ترانه می خواند
ویاد قدم های اوست که دردلم
تکثیرمی شود
خاطره روزهای انتظار
رفتن ،ماندن، بودن،
هزاربار
دلم را
رشته رشته می کند
وبازهم برزول است
که در نقل طوفان واژه ها
جاودانه می شود..
عطر باران تحفه ای
به مغرب دلشکسته است..
+ نوشته شده در سه شنبه دوم خرداد ۱۳۹۶ ساعت 0:22 توسط بی نشان
|
به وبـــگـاه اینترنتی