تقدیم به خانواده معظم و معزز جانبازان دیارم برزول

اباذر جان: عزیز همیشه مهربان و خندان، برادر جانباز شیمیایی ام ،
چند روز پیش همشهریانت، یادواره شهدا شهرمان را چه با شکوه برگزار کردند، جای تو ای پاسدار حریم وطن ، سرباز با غیرت گردان های کمیل و خیبر، اطلاعات غرب کشور،  فرهنگی مخابرات سپاه و دانشگاه امام حسین، چه خالی بود! فکر می کردم که یادت رفته ،چون سال های قبل در مراسم دوستان شهیدت شرکت و بر  سوگ آنها گریه می کردی
داشت یادم می رفت که تو در کنارمان نیستی، همین چند سال  پیش بود که دعوت حق را لبیک گفتی و با قلبی پر از مهر و صفا،
لیکن دردمند از گاز شیمیایی از میان ما زمینی ها رفتی، یادم رفته بود که همین چند سال پیش
به همراه دوستان هم سنگرت
اقوام و خانواده عزیزت
تو را در بهشت زهرا به خاک سپردیم، یادم رفته بود برادر بزرگوارت حاج عباس که ارادت ویژه ای به هم داشتید، چگونه در مرگ تو ماتم گرفته بود و خون
 می گریست.
عزیز برادر : بی ریا  زیستی و 72 ماه در مناطق عملیاتی در لشکرهای 14 بعثت ،27 محمد رسول الله، 10مخصوص سیدالشهدا، بدون هیچ ادعائی ، دوشادوش هم سنگرانت چه جانانه از خاک کشورت دفاع نمودی و چه غریبانه
سر بر تراب خاک در شهر دود و آهن (تهران) نهادی.
وقتی نفس های شیمیایی تو تنگ می شد و شعرهای سرخ گونه هایت،شرم ایمانت را پنهان می کرد، در این فکر بودم که از فراز تا نشیب من چقدر فاصله دارد! تو سرفه کردی ولی فرشته ها دعایت می کردند ، شاهدان عند ربهم  مزیت می کردند.
یادگار روزهای سنگر و دعا ،حماسه و خطر! تو هم پیش لاله های سرخ ، روسپید شدی ، راحت بخواب برادرم ، رسالت شما جانبازان شهید به دوش نسل جوان است، ایمان دارم جوانان کشورم ، رسالتشان را از یاد نخواهند برد.

نویسنده : برادر عزیز جناب آقای محمد (یونس) ملکی