به نام خداوند شعر و شهید
خداوند نام و خداوند شهید
باز نام  وطن را خواندم و شعری سپید
در هوای خیالم خوش دمید
در پی نام وطن مثنوی مست مست
آمد و در خلوت شعرم نشست
باز دستم که می نویسد این مثنوی
باز هم در پی فضای دل معنوی
سلام ای خاک پاکت قبله ی دل
 سلام ای از تو دل کندن چه مشکل
 سلام ای گوهر دشت سعادت
سلام ای ساحل موج ارادت
ز خاکت اهل دانش جان گرفته
جمال و صورت خوبان گرفته
همان دانشوران و نامداران
که بر ایشان ببالد خاک ایران
به اوج سرفرازان سر کشیدند
نشانی از تو بر باور کشیدند
 که تو گنجینه ای گنجینه ی راز
که درگاهت به دانش کرده ای باز
که بر این پهنه و دشت گیانی
 تو آن دُر جهان بی کرانی
بنازد بر تو این کهسار گرین
 ببالد بر تو دشت پاک زرین
شهیدانی به آغوشت به خواب است
کز ایشان لاله ها در پیچ و تاب است
 چو ایران بیشه ی  شیران زرد است  
کجا این بیشه خالی ز مرد است
دلیرانی چو بابایی، چگینی
چو عبدالله تبریزی ببینی
چو سهراب و چو سلطان و چو عادل
  امیران صف رزم مقابل
چو داوود و چو حمدالله و بهمن
 یلان نامی و شیران میهن
ز ایل سلگی ار خواهی نشانی
مگر نام شهیدانش بخوانی
دلیری همچو طهماسب به میدان
 کیومرثش دلیر رزم و طوفان
 خدامراد و نادر ناخدایند
به دریای ولای مرتضایند
چو یونس نوجوانی شاد و آزاد
 دلیر و عاشق میهن چو پولاد
برادرها دوتن چون کوه الوند
 علی هدا، علی پناه شیراوند
شهیدانی چو مهدی همچو یزدان
 خدا داند خدا بر قدر ایشان
اگر خواهی نشان از پهلوانان
بیا تا گویمت باز از شهیدان
 چو ابراهیم و محمود و جوادش
 که سازد پهلوانی ذکر و یادش
 چو نورالدین و فیروز ای عزیزان
 که دیدید بی نشان در کوهساران
دو گودرزی یل آیین‌ احمد
یکی حمزه دگر نامش محمد
دو محمودی دو مرد پاکدامن
کریم و بهمن عاشق به میهن
 بخوانم باز از شیران نخجیر
 ز مردی های مولایار مالمیر
ز مردی های شیر بی قرارم  
ز جان بی هراس مازیارم
چو گویم وصف زاهد را به پرواز
 بلرزد قامت کوه وطن باز
همی یاد چو فرشیدم نکو باد
که خونین بال و مست آبرو باد
 نکو بادا همی یاد مجیدم
 کز او جز استخوانی من ندیدم
نکو دارد خدا قدر شما را
عرب علی صادقی نیا را
نکو باید همی مردان این خاک
همی یاد تو را ای مومن پاک
چو عارف‌، عارف حق در کجا باد
 امین تر از امینم در کجا زاد
علی آن سینه چاک دشت ماووت
چه گویم زان یل خاموش تابوت
 رضایم آن رضا بر امر قران
چه گویم من از آن برهان قران
در شبی که اشک چون رود شد
میربک از بین ما مفقود شد
مرتضی خود را مرد میدان فرض کرد
آمد از این نقطه طی الارض کرد
مهرعلی(احمدوند) پیراهنی از ستاره بر تن کرد
دل را به امید شهادت روشن کرد
مهر علی (کرمعلی) به ساحل زد روح دریایی اش را
به هامون فکند توانایی اش را
کمالوند دید در معرض تهدید دینش را
رفت و با شهادت احیا کرد آیینش را
روح الله خلبان پر کشید به آسمان
تا محشور شود  چو عباس دوران
دلا! پیش آی تا داغت بگویم
به گوشت قصه ای شیرین بگویم
از شجاع و پیر مراد و نورمراد  
که صد رحمت حق بر ایشان باد
 اسدالله به جان شقایق که بی تو بی تابم
بدون لمس نگاهت نمی برد خوابم
آب گرفته است از روی رمضان وضو
آب به لطف ایشان پر از آبرو
بی باقر سخن ها همه بی بال است
سیب سبدهای مثنوی کال است
موسوی (نورالدین) رفت و آمد زمستان سخت
به سوگ او گردون سیه کرد رخت
محمد حسین تا غزل آشکار کرد
بسته ترین پنجره ها را باز کرد
سرو اگر قامتی افراشته
 رایت سبز پرویز نگه داشته
گل چو به توصیف هوشیار پرداخته
گونه اش از شوق  گل انداخته
آب از حرف موسی (موسی رضا) زلال آمده
چشمه از این زمزمه حال آمده
حسنکاری (ابراهیم) رفت و روی چمن زرد شد
دل باغبانش  چه پر درد شد
علی صفر رفت و مست احمد شد
چه زیبا گل گلخانه محمد (ص) شد
ابراهیم (تبریزی) سرگشته وادی جنون شد
در بزم حضور لاله گون شد
بهرام (کیانی ) بوی شیرین می دهد
بوی پوتین های خونین می دهد
منوچهر (برزویی) آهنگ جرس داشت دلش
عزم پرواز از قفس داشت دلش
سلام ای خاک پاکت قبله دل
سلام ای از تو دل کندن چه مشکل
با آه سینه سوزان شهدارو برشمردم
چو نی زمایه ی جان مستانه سرودم
تا گفته باشم خون داده ایم
هزاران مرد مجنون داده ایم
ای دریغا نقض پیمان ها کنیم
یا دریغ از دادن جان ها کنیم
ای دریغا ما ز نا اهلان شویم
کوفیان ناقض پیمان شویم

 

سراینده برادر محمد (یونس) ملکی