غزلی زیبا از دیوان درویش را بخوانید
شب ، آستان حضرت عشق است و مُلک راز ...جامی بوش و قصه ی هستی مکن دراز
اینجا طریق معرفت و عاشقی خوش است ...دستی بکش به چنگ و نوایی همی بساز
افتاده شد به میل تو بزمی به روزگار ...ای شاه خوش طراوت و ای نور جانگداز
چون گل که بوی یوسف گلزار ما از اوست . ..عطری فشان به گوشه ی محراب دلنواز
تدبیر عمر و وفا از جهان که دید .. .جز آشنا که چاره بَـرَدپیر چاره ساز
ماییم وفتنه ی ایام و دست دوست ...که ایمن به عشق توست جهانی ز دیرباز
درویش "عاشقی نمود و وفای هنروران ...یارب ز خاک عشق تو قصری بر او بساز
درویش الشعرا یزدان درویشی شاعر نام آشنای دیار یاد یاران برزول
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۵ ساعت 10:42 توسط بی نشان
|
به وبـــگـاه اینترنتی