برزول روستای کودکی هایم/ اثری ادبی و ارزشمند
این قطعه ادبی و سر شار از احساس های پاک از برادر عزیز یونس ملکی است که در این درگاه منتشر شده است.با سپاس و تشکر ..
روستا کودکیم " برزول "
چه شد آن خانه های کاهگلی،
که سرمست می کرد بوی کاهگل هایت هنگام باران ،مرا
باغ های سرسبزت چه شد،
کجاست آن کوچه باغ های دل انگیزت
چرا دیگر شنیده نمی شود،
هیاهوی مستانه کودکانت
کوچه هایت چه ملال انگیز است ،
اکنون. صدای زنگوله گوسفندانت را نمی شنوم
گویی دیگر به چرا نمی روند؟
روستای زیبای من!چه بر سرت آمده
چرا خورشیدت دیگر تو کاسه آب نمی نشیند؟
کجا رفتند جوانان پرشورت ؟
در تپه هایت دیگر دنبال توپ نمی دوند .
چه شد آن جویبار زیبایت
که چون ماری از دل کوچه هایت می خزید
.کجا رفتند دخترکان شاد،
که شوخی کنان کنار جویبارت، سیم بر دیگ می ساییدند
گوش کن !صدای باد دیوانه را،
در خرابه های دلت دنبال چه می گردد؟
چه می گردی ای باد ؟
نیست دیگر آشنایی!
چرا هست !
آنجا ، کنار امامزاده فضل آرامیده اند
آرام بگیر توهم ای باد سرکش
بگذار روستای زیبای کودکیم آرام گیرد.
به وبـــگـاه اینترنتی