ارادتمند وطن/ شعر
همین دیروزمن ازکوچه هایت
چو یک طفلی گذرکردم گذشتم
به کوه وچشمه وصحرا وسنگت
غمی دردل نظر کردم گذشتم
مرا ای برزول عزیز پروراندی
که روز غم بگیرم زیر بالت
ولی اینک مثال یک پرنده
کشیدم پر زدامان وصالت
مرابا آن دوچشم ناگرانت
فرستادی به غربت گریه کردی
درایام فراقم چشم در ره
زغم خم گشته قامت گریه کردی
ببخش ای مام میهن برزولم که دیر کردم
ولیکن سینه دارد عطر یادت
بنازم به اسمت،هم به یادت
که تا من زنده ام دارم ارادت
سلام من از این دیار غربت
به مردان وزنان مهربانت
به اطفالت به آن پس کوچه هایت
به هنگام غروب بیکرانت..
دریافتی از برادر عزیزم آقانعمت رئیسی
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم آبان ۱۳۹۵ ساعت 12:25 توسط بی نشان
|
به وبـــگـاه اینترنتی