)سلام بر شهدای گروه انقلای ابوذر که در راه هدف مقدس اسلام در زیر شکنجه به سر بردند . (امام خمینی (ره)

عشق بازی کار هر شیاد نیست                          این شکار دام هر صیاد نیست

عاشقی را در قابلیت لازم است                   طالب حق را حقیقت لازم است

« بسم رب الشهدا و الصدیقین »

در شب دیجور ستم ، در فضای مسموم و غبار گرفته بیداد - شش ستاره ی تابناک در دل کبود و ارغوانی آسمان سوسو زدند تا دیگران سواران کفر ستز را جهت بخشیده و با رایحه ی قطرات خونشان کویر حیات را بار دیگر طراوت زندگی ببخشند .

شش جویبار جای ، شش جوان رسته از اسارت جهل ، شش پاکباز گریخته از شیطان نفس رمیده از ستم دوران ، شش ستاره ی فروزان ... مردانه به پا خواستند تا دست در دست مولا و مقتدایشان سالار شهیدان و بال در بال ابوذر .... بربسته بر تیرکهایی خونین زیباترین شعر شعور و جاودانه ترین قصیده ی جاودانگی را با ایثار جان بسرایند . آنها رها از بند تعلق بال گشودند تا خاک این سرزمین را تطهیر کرده و خاک میهن را لایق گام های پر صلابت امام و مقتدایشان سازند .

یاد شهدای گروه انقلابی ابوذر نهاوند حدیث حادثه ی کبوتر عاشق کوی حرم ( دلدادگی ) است که همچون سفیدان توحید ... بر بلندای بام زر و زور و تزویر یک صدا و همنوا بال در بال یکدیگر سرود رهایی سردادند . اگر چه بال های ظریفشان در زیر شلاق و تازیانه ی دژخیمان زخمی شد .... اما گفته ی ابوذر شهید  بهمن منشط به حقیقت پیوست او در زیر شلاق سروده بود که از هر قطره ی خون ها هزاران انسان متعهد خواهد رویید و با قدرت و اراده ی شکست ناپذیر به صورت یدالله فوق ایدیهم متجلی شده  و قدرت های طاغوتی را در هم خواهد کوبید .

و این چنین بود که انقلاب شکوهمند اسلامی به وقوع پیوست لبخند پیروزی بر چهره ی خسته مردان راه نقش بست نسیم مهر ورزیدن گرفت و مستضعفان و محرومان برق امید در نگاهشان درخشید و چشمان همیشه بیدار با دیدار امام خمینی ، جام زرین وصال را عاشقانه نوشیدند و تلالو کلام خدا را در حالات و رفتار آن بزرگ بی نظیر نظاره گر شدند .

وقتی ایمان می وزد ، عشق می تابد و صمیمیت و صدق می بارد بهارانه ترین لحظه ها و سرسبزترین فصل ها آغاز می شود .

باید به اعجاز ایمان ، ایمان بیاوریم و باور کنیم با پای اراده های سترگ ، قله های دور دست و رازناک پیمودنی ست و فرازهای بال و پر سوز دست یافتنی .

همیشه بوده اند مردان و زنانی از جنس خدا ، که قصه ی صبوری و شکیب آنان ، بر کتیبه ی روزگاران نوشته است و حماسه ی شکوهمند پاکبازی و از سر گذشتن آن ها سرگذشت آشنای دل ها و زبان ها .

ما در هر زمان  و زمین و زمینه ای به این یادها و یادگارها نیاز داریم تا شیوه ی رفتن بدانیم و رسم ستیز با ناسازها را از آنان بیاموزیم . این مشعل ها ، تاریکزار هر روزگار را روشن می کنند . به گام های همت رفتن می آموزند و دل ها را به ضیافت طمأنینه و آرامش می خوانند .

قصه ی گروه شگفت ابوذر از همین یادها و یادگارهاست . از الگوهای عزیز و بی بدیلی که باید شناخت و شناساند تا امرزیان بدانند به بهای چه ایثارها و عظمت ها از دیروز به امروز رسیده اند .

قصه ی گروه ابوذر ، قصه ی دردمندی و درک مندی است با مردانی برخاسته از متن رنج و محرومیت ، آشنا با ضجه ها ، گریه ها ، گرسنگی ، و دردمندی محرومان و آن گاه به رسم مولای محرومان علی ، اندیشیدن برای نواختن کام ها گرسنه به لقمه های محبت و عاطفه و زدودن اشک ها و نشاندن لبخند بر چهره ها به لطف عشق ورزی و تیمار داری و غمخواری .

قصه ی گروه ابوذر ، قصه ی معرفت و فرزانگی است . در روزگاری که ظلمت معرفت سوز طاغوت ، تاریکی می افشاند و فضاهای آموزشی را به تباهی و سیاهی می کشاند دانش آموختگان مکتبی نبی (ص) و علی (ع) و ابوذر ، به تاسیس مدرسه می پردازند تا آموزه هایی از جنس نور را جرعه جرعه به کام عطشناک و پاک فرزندان ایران و ایمان بچشانند . در همان عصر ساکت و خاموش محافل و مجالس فریاد بر پا می کنند تا سخنرانان با روشنگری سرانگشت اسارتمان به جاده های رشاد و فلاح باشد و جوانان بدانند رهپوی کدام مسیر و مسافر کدام جاده باید باشند .

قصه ی گروه ابوذر ، قصه ی اسلام یابی ناب و زلال خواهی مکتب است . در زمانه ای که جریان های جور کج  و چپ و جاذبه های دروغین فرهنگ های دستاورد فرنگ ، چشم و دل ما را می رباید . سخن از سیرت علوی و نبوی و شور ابوذری هنری است بزرگ و کاری سترگ که حنجره های ابوذری گروه ابوذر گستاخی و پروای طرح آن دارند .

قصه ی گروه ابوذر ، قصه ی آتشفشان خون ، گردباد مستی و جنون و شور شیرین ایستادن در هنگامه ی آتش و خطر و مرگ و شهادت است با قصه ی مردان عاشورا آشنا و کربلا شناسی است که فواره ی خون در غروب عطش و خنجر را می فهمند و صدای شکستن استخوان خانواده قرآن درهجوم و سمکوب اسبان را درک می کنند .

مردانی که در سپیده دم سی بهمن سال 1352 چشم در چشم گلوله ها اذان گفتند و به عاشقانه ترین نماز ایستادند نماز ظهر عاشورای حسین بود . علی اکبرها و قاسم هایی که شهادت را احلی من العسل و پاره پاره شدن  در میدان را شرط شکفتن و پل پیوستن به رضوان پروردگار می دانستند .

دریغ نیست که این قصه ناگفته بماند و این حکایت غریب باز شناسانده نشود تا نسل جوان امروز به اعجاز معرفت و بصیرت و پاکی و پاکبازی ایمان بیاورد و بداند که همسالان او در روزگار نزدیک به او چگونه از راحت و آرامش خویش گذشتند و در بارش تازیانه و شکنجه با قهقهه ی عاشقانه و مستانه ، غرور دروغین دشمن را شکستند و حسرت و داغ آخ گفتن را بر قلب سیاهشان نشاندند .

حیف نیست که وصیت نامه ی مردان ارغوانی ابوذر خوانده نشود تا بدانیم حنجره های خدایی در آخرین دم به کدام زیستن و رفتن دعوتمان کرده اند ؟

گروه ابوذر ، یک حماسه است . حماسه ی مردانی که رکعتان عشق حلاج وار با گلگونه خون خواندند و سربلند و ایستاده ، همه گروه های ایستاده را شرمسار قامت نستوه خویش کردند.

گروه انقلابی ابوذر ، هر چند از نهاوند برخاستند ، در قم محاصره شدند ، در تپه های چیتگر تهران به دستور مستقیم شاه ملعون تیر باران شدند و در صبحگاه سی بهمن 1352 پرواز آغاز کردند اما امروز به جغرافیای کوچک نهاوند و حتی ایران تعلق ندارند . آن ها از اهالی آسمان و از اهل بیت ملکوتند و برای هر زمان و هر زمین اسوه و الگو هستند . (عزت امروز اسلام و مسلمین ثمره خون شهداست) . مقام معظم رهبری

 یادشان گرامی و شراب وصل برآنها گوارا باد .

 

 

بخشی از وصایای شهدای گروه انقلابی ابوذر شهرستان نهاوند

فرازي از وصيتنامه

شهید عبادالله خدارحمی :

وصیت خود را بدین شرح بیان می دارم. که اگر جسد مرا تحویل گرفتید در نهاوند به خاک بسپارید و از مقدار پولی که ارثیه من می باشد مبلغ 1000 تومان به ... و بقیه را به مستمندان و همسایه ها ذغال و لباس برای عیدشان بخرید.

شهید بهمن منشط:

این وصیت نامه فرزندتان است. پدر بزرگوارم وقتی که خود را شناخته ام سایه پرمحبت شما بر سرم بوده مرگ حق است. همه را به تقوا سفارش می کنم امیدوارم چون کوهی مرگ مرا تحمل کنید.

شهید ولی الله سیف:

پدر عزیز و مهربانم چند ساعتی دیگر باقی نمانده که عهدی که با خدا بسته بودیم به آن وفا کرده و همانطور اولین روزی که این کار را شروع کردم جان خود را در ازای رضایت او قرار دادم و در این راه از تمام مسایل زندگی چشم پوشیده و به رضایت او چشم دوختم.

شهید ماشا الله سیف:

مومن باشید که مومن کم حرف است و پرکار.

در اعماق سیاهی های رخسارم چه می جویی         چه می خواهی مگر از جامه خونرگ چرکینم

مخواه از من دگر شادی                                          مخواه از من که غم را از دل تنگت جدا سازم 

مخواه ای رهگذر از من

شهید حجت الله عبدلی :

اکنون که آخرین ساعتهای عمر من سپری می شود با خاطری آسوده و عشقی سرشار از ایمان وصیت خود را اعلام می دارم تا می توانید از ذکر خدا غافل نباشید شما را وصیت می کنم به خواندن نماز به صبر و پایداری در مقابل گناه و مشکلات.

والسلام علی من التبع الهدی

 ویژگی های ابوذران شهید

 ( برنامه خودسازی و مرامنامه گروه انقلابی ابوذر شهرستان نهاوند)

-1 هر حرکت و سکون جز به یاد خدا و برای خدا نباشد.

-2 نماز در اول وقت خوانده شود.

-3 نماز به جماعت خوانده شود.

-4 در هفته یک روز روزه گرفتن.

-5 یک ساعت تامل در آیات قرآن در هر صبح.

-6 نماز شب خواندن.

-7 دوری از گناهان کوچک و ترک مکروهات.

-8 اجتناب از دروغ و غیبت و تهمت.

-9 صداقت در گفتار و کردار.

-10 اجتناب از خوردن غذاهای لذیذ و میوه.

-11 کمک به افراد در هر شرایط.

-12امر به معروف و نهی از منکر.

-13خوشرویی با افراد خانواده و دیگران.

-14احسان به حیوانات.

-15 خواندن درسهای مدرسه.

-16دو سه ساعت مطالعه غیر درسی.

-17یک ساعت بررسی مطالب روزنامه و جمع آوری مطالب.

-18یک ساعت تفکر درباره مسائل.

-19 حداقل سه ربع نرمش و ورزش در روز.

-20 هفته ای یکبار کوهنوردی.

-21 هفته ای یک شب شکنجه شدن.

-22بررسی اعمال روزانه و انتقاد از خویش.

-23 در نظر گرفتن کلیه مسائل امنیتی.

والسلام علی من اتبع الهدی

 شهادت هنر مردان خداست. امام خمینی (ره)