حکایتی کوتاه از کلیله و دمنه/ اهمیت زندگی جمعی
موشي در خانه ي صاحب مزرعه تله موش ديد،
به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد. همه گفتند : تله موش مشکل توست به ما ربطي ندارد.
ماری دمش در تله موش گیر کرد و زن مزرعه دار را که آنجا بود گزيد...
از مرغ برايش سوپ درست کردند و گوسفند را براي عيادت کنندگان از زن مزرعه دار، سر بريدند. زن مزرعه دار زنده نماند و مرد گاو را براي مراسم ترحيم کشتند. و در اين مدت موش از سوراخ ديوار نگاه مي کرد و به مشکلي که به ديگران ربط نداشت فکر می کرد .
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۴ ساعت 13:31 توسط بی نشان
|
به وبـــگـاه اینترنتی