مردان فردا
محمد امین مروتی
آدم های بزرگ فراتر از زمان خود هستند و پیامشان از فراز سال ها و قرون به مخاطبان آینده می رسد در حالی که ممکن است در عصر و زمانهی خود درک نشوند. نیچه در مقدمه کتابش می نویسد "کتابی برای آیندگان "و حقیقتاً نیچه برای هر نسلی چیزی برای گفتن دارد. اما چرا از مولانای خود نگوئیم که هرچه زمان می گذرد بیشتر شناخته می شود که نمونهای از آن چاپ های میلیونی مثنوی در آمریکاست. گویی مولوی خود هم می دانست که مخاطبانی در آن سوی زمان خود دارد. مولانا در دفتر سوم به خود خطاب می کند که نفس ناطقه ام گرم شده و جویی می کند تا در آن آبی برای استفاده صد سال آینده جاری شود. در حقیقت مولانا می گوید حرفی که من می زنم صد سال دیگر شنیده می شود و به نظر می آید که در این مدعا شکسته نفسی کرده باشد چرا که هنوز سخنانش از پی قریب هشت قرن شنونده دارد:
هین بگو که ناطقه جو میکند
تا به قرنی بعد ما آبی رسد
در اینجا اشاره به حدیث شریفی می کند که وفق آن در راس هر سده، احیاگری بر دین محمد(ص)، روحی تازه می دمد و تلویحا خود را یکی از "مجددین راس ماته" معرفی می کند و البته این مجددین به وسیله گذشتگان سلف هم مورد تایید بوده اند چنان که تورات و انجیل مصدق قرآن بودند:
گرچه هر قرنی سخنآری بود
لیک گفتِ سالفان، یاری بود
نه که هم تورات و انجیل و زبور
شد گواه صدق قرآن ای شکور
در غزلی هم می گوید:
روزی بیاید کاین سخن، خصمی کند با مستمع کآب حیاتم، خواندمت، تو خویشتن کر ساختی
و البته انکار کنندگانی هم هستند و خواهند بود که روزی خواهند فهمید از این آب حیات خود را محروم ساخته اند.
اگر نیچه در زمان خود چندان محلی از اعراب نداشت ولی در قرن بیستم الهام دهنده کثیری از مکاتب فلسفی از اگزیستانسیالیسم تا پست مدرنیسم بوده است. عجیب تر از او مولوی است که پس از هشت قرن هنوز الهام دهنده نه تنها در شرق عالم و زادگاهش که در غرب عالم هم هست. از همین رو می توان مولوی را به جد و به واقع شاعر معاصر تلقی کرد زیرا معیار معاصر بودنِ کسی آن است که سخنانش کماکان با استقبال بی نظیر روبرو شود. کما اینکه حافظ هم شاعر معاصر است و سخنانش در نقد ریا و تملق و انحرافات فکری زمانه اش کماکان موضوعیت دارد..
دریافتی از ایمیل برادر مهدی موسیوند
به وبـــگـاه اینترنتی